رضا قليخان هدايت
1861
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مهر فرورفته همچو آتش و بر چرخ * مانده پراكنده زو فروخته اخگر از نظر چشم خلق پنهان كرده * چشمهء خورشيد را سپهر مدوّر روى هوا را به شعر كحلى بسته * گيسوى شب را گرفته در دوران بر ماه برآمد چو موىبند عروسان * تابان اندر ميان نيلىچادر تيره بخارى برآمد از لب دريا * جمله بپوشيد روى گنبد اخضر ابرى چون گرد رزم هايل و تيره * برق درخشنده از كرانش چو خنجر قطرهء باران از آن روان شده چون تير * غرّان چون مركب از ميانش تندر روى ز گردون نمود طلعت خورشيد * چون رخ يار من از شبهگون معجر زاغ شب از باختر نهان شد چون ديد * كامد باز سپيد صبح ز خاور شب را معزول كرد چشمهء خورشيد * رايت دينارگون كشيد به محور گردون از [ دزد ] شب بكند و بينداخت * از بر و از گوش و گردنش زروزيور آبى ديدم نهاده روى به [ هامون ] * بوده پدرش ابر و كوهسارش مادر همچو گلاب و عرق شده مه آزار * بوده چو كافور سوده در مه آذر روشن و صافى و بىقرار تو گفتى * هست مگر ذو الفقار خسرو صفدر خسرو محمود آنكه شاهى از وى * تازه شده چون پيمبرى ز پيمبر در صفت پيل و مدح شاه و جواب حكيم راشدى همىگذشت به ميدان شاه كشور * عظيم شخصى قلعهستان و صفدر بسان گردون رفتار و رنگ و فعلش * چو ماه به روى آيينهء منوّر چو چرخ و عقدش تابان [ به جاى ] انجم * چو ابر و برقش غرّان به جاى تندر نه باد ليكن در جنگ باد صولت * نه كوه ليكن در حمله كوهپيكر بسان مركز بر مركز معلّق * به زير گنبد چون گنبد مدوّر بپاى گرد برآرد ز كوه بابل * به يشك خاك برآرد ز حصن خيبر به گاه رفتن مانندهء سمارى * چهار پايش مانند چار لنگر گه دويدن مانند اسب تازى * رونده اسبى از نيكويى مصوّر